درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلبدرباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلبدرباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلبدرباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلبدرباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلبدرباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلببرادر! امروز یک سال از نبودنت میگذردهرچند که مدت زیادی از آشناییمان نمی گذرد برادر دلم پر است و خسته بیشتر از همه از خودم و اعمالم برادر ما آرزوی مقام تو را داریم و در عمل بی شباهت به توییم افکار و آرمان های والا لیک بدون ذره ای عمل بدان ها برادر ما تنها مدعی پیروی از شماییم... برادر دستمان را بگی...
ادامه مطلبدرباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلبدرباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...
ادامه مطلببرنامه ها دارم واسه نمایشگاه کتاب امسال! همچنان روزشماری می کنم واسش... تصمیم گرفتم کمتر واسه رمان هزینه کنم کلا آدمی نیستم که یه رمان رو چندبار بخونم مگر اینکه شاهکار باشه پس رمان ها رو از کتابخونه می گیرم البته یه لیست بلندو بالا از یه سری رمان هم دارم که قبلا خوندم و یا مطمئنم کتاب هایی هستند که ارزش چندبار خوندن رو دارن ولی خب انقدر کتاب های مهم دیگه هستن که مجبورم فقط چندتا از رمان ها رو بخرم :( امسال اولویتم با کتاب های تاریخی،دینی،شعر و ادبیات و روانشناسی هست :))...
ادامه مطلبلذت بردم از سخنرانی دیشب حجت السلام و المسلمین پناهیان در حضر رهبر و دولت مردان انقدر فصیح و آشکار! دم ایشون و حضرت آقا گرم و قابل توجه برخی مسئولین همیشه در خواب!...
ادامه مطلبیک اتفاق حال خوب کن! آلبومی که کلی منتظرش بودم رسید......
ادامه مطلبدارم سعی میکنم نیمی از پولهام رو واسه سفر و خرید کتاب پس انداز کنم......
ادامه مطلببرای آدم ها مرز بگذارید......
ادامه مطلبگاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تاتر بچین!خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن.چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار.بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن.کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن.برای گلدان اتاق خوابت گلهای خوشبو بگیر.در دفترچه ی روزانه ات بنویس:تو قرار است از لحظاتی که میگذرد لذت ببری...خلاصه که به خودت... به علایقت احترام بگذارمیدانمعشق زیباستدوست، باید باشداما حال زندگی وقتی خوب میشودکه اول هوای خودت را داشته باشی علی سلطانی منبع:مجله هنری ژوان...
ادامه مطلباگر روزی فرا برسد که زن ، نه از سر ضعف ، که با قدرت عشق بورزد…دوست داشتن برای او نیز ، همچون مرد ، سرچشمه ی زندگی خواهد بودو نه خطری مرگ بار…! سیمون دوبووار +بهش که فکر کردم دیدم واقعا خیلی از زن ها موقع ازدواج چشمشون رو روی همه چی میبندن و فقط دنبال دوست داشته شدن یا دوست دوست داشتنن! به نظر من قبل از این ها درک متقابل مهمه......
ادامه مطلببله پاییز جان هم تشریف آوردن :)) از همین الان منتظرم برم یه جایی که کلی برگ پاییزی باشه،ترجیحا روستای چنار کاشان،لذت راه رفتن روی برگ ها رو حس کنم......
ادامه مطلببرگای درخت روبرویی دارن نارنجی میشن دلم میخواد درخته رو بغل کنم......
ادامه مطلبحس حزن آلود محرم... دلم برای محرم ها و رمضان ها تنگ میشه حال و هواشون رو دوست دارم +دوست داشتم پیاده روی اربعین امسال رو شرکت کنم توفیق نداشتم......
ادامه مطلبهرچيز را اصول و آدابي است و مِنهُم فقره خطير روشنفكري. كم نيستند اهالي كتاب و معرفتي كه كتاب خوب بسيار خوانده اند و سير آفاق و انفس كرده اند و اطراف دنيا را گشتند و احوالات اقوام و جوامع بشر را آگاهند. دردي اگر ببينند ملاحظه ندارند و منطقي و اصولي بيان ميكنند و به صاحب منصبان راهكار ارائه مي كنند. دير عصباني مي شوند و به گفتگو معتقدند و قدرت سلولهاي تحليلگر مغزشان از رگ هاي گردن و منافذ تعريق و تارهاي صوتي شان بيشتر فعاليت ميكند. اين قوم عزيزند و محترم . روي سخن با آنان است كه از اين كار كتاب جلد گالينگور دست گرفتن بلدند و در كافه ها با جملاتي نخ نما از ني...
ادامه مطلب