مثل سرو

مطالب پیشنهادی از مثل سرو | نویسنده: آتنا پاکدل

109

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

110

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

111

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

112

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

113

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

114

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

115

برادر! امروز یک سال از نبودنت میگذردهرچند که مدت زیادی از آشناییمان نمی گذرد برادر دلم پر است و خسته بیشتر از همه از خودم و اعمالم برادر ما آرزوی مقام تو را داریم و در عمل بی شباهت به توییم افکار و آرمان های والا لیک بدون ذره ای عمل بدان ها برادر ما تنها مدعی پیروی از شماییم... برادر دستمان را بگی...

ادامه مطلب

116

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

117

درباره وب حرف های یک تن پریشان حال با خودش و خــــدایش-------------------------------------در هيــاهـوي زنـدگـي دريـافتـم چـه دويـدن هـا کـه فقـط پاهـايم را از مـن گرفـت، در حاليـکه گـويي ايسـتاده بـودم! چـه غصـه هـا کـه مـويـم را ســپيـد کـرد، در حـالي کـه قـصه اي کـودکانـه بيـش نبـود! دريـافتم کسـي هسـت کـه اگـر بخـواهـد مي شـود و اگـر نـه، نـمي شــود! بـه همـين سـادگــي... کـاش فقـط او را صـدا مـي زدم...

ادامه مطلب

343

برنامه ها دارم واسه نمایشگاه کتاب امسال! همچنان روزشماری می کنم واسش... تصمیم گرفتم کمتر واسه رمان هزینه کنم کلا آدمی نیستم که یه رمان رو چندبار بخونم مگر اینکه شاهکار باشه پس رمان ها رو از کتابخونه می گیرم البته یه لیست بلندو بالا از یه سری رمان هم دارم که قبلا خوندم و یا مطمئنم کتاب هایی هستند که ارزش چندبار خوندن رو دارن ولی خب انقدر کتاب های مهم دیگه هستن که مجبورم فقط چندتا از رمان ها رو بخرم :( امسال اولویتم با کتاب های تاریخی،دینی،شعر و ادبیات و روانشناسی هست :))...

ادامه مطلب

342

لذت بردم از سخنرانی دیشب حجت السلام و المسلمین پناهیان در حضر رهبر و دولت مردان انقدر فصیح و آشکار! دم ایشون و حضرت آقا گرم و قابل توجه برخی مسئولین همیشه در خواب!...

ادامه مطلب

332

یک اتفاق حال خوب کن! آلبومی که کلی منتظرش بودم رسید......

ادامه مطلب

333

دارم سعی میکنم نیمی از پولهام رو واسه سفر و خرید کتاب پس انداز کنم......

ادامه مطلب

334

برای آدم ها مرز بگذارید......

ادامه مطلب

335

گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تاتر بچین!خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن.چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار.بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن.کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن.برای گلدان اتاق خوابت گلهای خوشبو بگیر.در دفترچه ی روزانه ات بنویس:تو قرار است از لحظاتی که میگذرد لذت ببری...خلاصه که به خودت... به علایقت احترام بگذارمیدانمعشق زیباستدوست، باید باشداما حال زندگی وقتی خوب میشودکه اول هوای خودت را داشته باشی علی سلطانی منبع:مجله هنری ژوان...

ادامه مطلب

336

اگر روزی فرا برسد که زن ، نه از سر ضعف ، که با قدرت عشق بورزد…دوست داشتن برای او نیز ، همچون مرد ، سرچشمه ی زندگی خواهد بودو نه خطری مرگ بار…! سیمون دوبووار +بهش که فکر کردم دیدم واقعا خیلی از زن ها موقع ازدواج چشمشون رو روی همه چی میبندن و فقط دنبال دوست داشته شدن یا دوست دوست داشتنن! به نظر من قبل از این ها درک متقابل مهمه......

ادامه مطلب

337

بله پاییز جان هم تشریف آوردن :)) از همین الان منتظرم برم یه جایی که کلی برگ پاییزی باشه،ترجیحا روستای چنار کاشان،لذت راه رفتن روی برگ ها رو حس کنم......

ادامه مطلب

338

برگای درخت روبرویی دارن نارنجی میشن دلم میخواد درخته رو بغل کنم......

ادامه مطلب

340

حس حزن آلود محرم... دلم برای محرم ها و رمضان ها تنگ میشه حال و هواشون رو دوست دارم +دوست داشتم پیاده روی اربعین امسال رو شرکت کنم توفیق نداشتم......

ادامه مطلب

341

هرچيز را اصول و آدابي است و مِنهُم فقره خطير روشنفكري. كم نيستند اهالي كتاب و معرفتي كه كتاب خوب بسيار خوانده اند و سير آفاق و انفس كرده اند و اطراف دنيا را گشتند و احوالات اقوام و جوامع بشر را آگاهند. دردي اگر ببينند ملاحظه ندارند و منطقي و اصولي بيان ميكنند و به صاحب منصبان راهكار ارائه مي كنند. دير عصباني مي شوند و به گفتگو معتقدند و قدرت سلولهاي تحليلگر مغزشان از رگ هاي گردن و منافذ تعريق و تارهاي صوتي شان بيشتر فعاليت ميكند. اين قوم عزيزند و محترم . روي سخن با آنان است كه از اين كار كتاب جلد گالينگور دست گرفتن بلدند و در كافه ها با جملاتي نخ نما از ني...

ادامه مطلب
خدمات نیلوبلاگ ساخت وبلاگ در نیلوبلاگ

جدیدترین مطالب منتشر شده